طبق معمول ، این آپ هم با اجازه تون با معذرت خواهی این جانب شروع میشه!!
به خاطر اینکه دیر اومدم ... به خاطر اینکه به شمام سر نزدم...
و متشکرم از شما ... به خاطر اینکه اومدین و منو شرمنده کردین.
ولی دیگه عوضش یه خبر خوش براتون دارم و اون اینکه از دستم راحت می شین!
متاسفانه زیاد وقت نمی کنم بیام.نمی دونین چقدر دلم می گیره وقتی یادم می
افته که نمیام.درسام زیاده و وقت گیر. امیدوارم بتونم بیام ... حتی هر چند ماه یه
بار!!!
ولی جدا می خوام از همه دوستام که این مدت بهم سر زدن و نظرات خوبشونو برام
نوشتن بی نهایت تشکر کنم.هیچ وقت فراموش نمیکنم.هیچ وقت از یادم نمی رین.
حالا زیادم خوشحال نشینااااااااااا من ولتون نمی کنم همینجوری!هر وقت تونستم
میام.
فعلا به خدا می سپارمتون.
![]()
![]()
![]()
امیدوارم که خوب خوب باشین.
امروز اومدم عید رو تبریک بگم.ولی یه چیزایی مربوط به پست قبلی
هم می خوام بگم.
ببینید دوستان عزیزم.درسته که تو این وبلاگ داریم در مورد عشق
بحث می کنیم. ولی تو پــست قبـلی من درمورد کاربرد عشق تو
جامعه صحبت کردم و در مورد فلسفه ش ننوشته م.
از نظرات فوق العاده تون که منو دوباره تو فکر فرو برد ممنونم!
ولی لطف کنین در مورد کاربرد عشق هم نظرتونو نویسین.ممنونم
دوستای گلم.
( در ضمن محمود جان ازت خیلی ممنونم.خیلی خوشحال می شدم که وبلاگتو
می دیدم...)
عیدتون مبارک.امیدوارم که سال خوبی براتون باشه و همیشه به خواسته هاتون
برسین و همیشه عاشق باشین.... (منظور از عشق د ر اینجا همان عشق از
درجات بالا می باشد.این عشقم کشت مارو با این معنیش! )
سال نو مبارک !

منو ببخشید که تو این مدت نه وبلاگ رو آپ کردم و نه بهتون سر زدم.
واقعا معذرت می خوام عزیزان.آخه جدا نمی تونستم بیام.
خب می دونین این دفعه می خوام در چه موردی بنویسم ؟!
یادتونه که استاد گیتارم بهم چی گفته بود؟!
یادتونه که به حرفش ایراد گرفتم؟
من متـوجه شدم که استاد گیتارم گناهی نداره! بلکه این من بودم که
تا اون روز بعضی چیزا رو واسه خودم درست تعریف نکرده بودم و واقعا
این وبلاگ _البته خود وبلاگ که نه _ بلکه نظـرات و گفته های شما به
من خیلی کمک کرد.
من متوجه شدم که اونچه که در عُرف ما به عنوان عشــق به کار برده
می شه همون عشق بین فرد با جنس مخالفشه.
درسته که به مهرمادری عشـق مادری گفته می شه یا مثــلا ممکنه
کسی عاشق خدا باشه و ... ولی وقتی می گیم کسی عاشقه یا
عاشق شده ، به این معنیه که عاشق جنـس مخالفش شده نه مثلا
عاشق دوستای هم جنس خودش! حالا تو جامعه ی ما که اینطــوریه.
احتـمالا تو کشـورهای دیـگه م چیـزی غیـر از این نیــست. فیــلم ها و
کتاباشون بالاخره تا حـدودی منعکس کننده ی اوضاع اجتماعی شون
هست دیگه.و ما می بینیم که در اونجا هم عشق رو به همبن معنی
به کار می برن.البته من نمیگم عشق همیشه به همین معنیه ها...!
مطمئنا عشقی که تو کتب ادبی مثلا تو اشعارمولانا به کار رفته به این
معنایی که می گیم نیست! منظورم در مورد کاربرد کلمه ی عشق تو
جامعه ست.
شما در مورد گفته های من چی فکر می کنین؟... آیا موافقین یا نه؟
منتظر نظرات قشنگتون هستم... فعلا.![]()


خیلی وقته نیومدم نه؟
آخه زیاد وقت نمی کنم.چون نمی تونم زیاد بیام حالم گرفته می شه!!!
ولی چه می شه کرد... مهم اینه که به یاد همه تون هستم.
همین روزا با یه متن جدید وب رو آپ می کنم.پس منتظرم باشین.
فعلا دوستان ... بای.


واقعا دوست دارم که اول اول از همه تون تشکر کنم.بابت اینکه بهم سرزدیـــن
و نظردادین.
با خـودم فــکر می کردم که چه خوب شد این وبـلاگ رو راه انداختـم!جدی می
گم. واسه خودم که خیلی بهتر شد.به همــین خاطـراز دوسـت نازنینم نگار
ممنونم که نذاشت نا امید بشم.دوست دارم نگار جونم...!
نظـرات تک تک شما دوستای عزیزمو خوندم. نظر همــــه تون به جـاش عالـی
عالی بود.
حالا ازتون می خوام حوصله کنین و این نوشته ها روتا آخر بخونین.
ممنونم.
می خوام عشـــق رو از نظر خـودم یه جــورایی تعریف کنـــم. هر چنــد به قـول
دوستمون شاهین ( وهم سبز ) عزیز ، عشق قابل تعریف
نیــست. ایـن نقـل قول رو از طـــرف شاهیـن بخـونیـن که تـو قســـمت نظـرات
نوشته بود و واقعا هم عالی نوشته بود:
" یه چیزهایی هستند که پیمــونه نمـی شن. با منطــق ریاضی قابـل تشـریح
نیستند. با هیچ رنگی تصـویر نمی شن. اگرم بشـن توی هیـچ قـابی جا نمـی
شـن. یکیــش خداس. تا حالا فک کـردی خدا یعنی چی ؟ یعنی خالق ؟صانع ؟
پردازنده ؟ قهـــار ؟ رحیــــم ؟ رحمـــان ؟دیـگه چی چی؟! یعنـی هـر کی خالق
بود صانـــع بود قهـــــار بودو ... خداسـت ؟ اصلا مگه می شه یکی هم رحمان
باشه هم قهـار؟اینا جمع اضداد نیست ؟!!
عشق م یه چیزی توی همین مایه هاست. می تونیم درموردش صحبت کنیم
اما تعریف کردنش ،یا محدود کردنش ،یا حتی ترسیم شَمای کٌلیش یعنی من
عشق رو نمیشناسم! یعنی همون که خودت گفتی :"فعلا تجربه ش نکردم! "
جالب نوشته بود نه؟
تعریفی هـم که من میخوام از عشق بکنم ، مبهمه. احسـاس می کنم واسه
خودم جا افتاده. ولی با این حال بعضی وقتا میشه که سوالاتـی رو برام ایجاد
می کنه.
به نظر من عشق احترام بیش از حده ... !
نه نه کجا ؟؟؟ نرو ... حالا بخــــــــــــون ....!!!
ممکنه بگین : برو بــابـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا !!
چون خودم هم همینو گفتـم! آخه این نظـر خودم نبود.فقـط با این نظر موافقم.
این نظر یه نویسنده ست به نام" لوئیزه ال های".
وقتی داشتم کتابشو میخوندم وبااین تعریف در مورد عشـق برخورد کردم، جا
خوردم. الـبته این مربوط میشه به تــقریبا یک سال پیش.بعدها وقتی بیشتر
فکر کردم متوجه شدم که میتونه تعـریف خوبی واسه عشق باشه. استنباط
من اینه:وقتی عاشــق یه فـرد میشی برات فوق العاده شخص محتـرمیه. تو
انقدر براش احترام قائلی که وقتی برات حرف میزنه ،با جونو دلـت به حرفـاش
گوش میدی ... انقـدر براش احترام قائلی که اصلا نمیخوای ناراحت ببیـنیش.
چون عقایدشو میشنـاشی، سعـی میکنی شرایطی ایجاد نشـه که ناراحتش
کنه. بر عکس ، کاری میکنی کـه خوشحـال بشه... چـون به عقایـدو خواستـه
هاش احتـرام مــی ذاری سعـی می کنی طوری رفتار کنـی که اون میخواد و
خوشحالـش میکنه... بازم به این خاطر که به خواسته هاش احترام میذاری...
..........................
میدونم که عشق مادری با عشق بین یه فرد با جنس مخالفش یکی نیست
به قول محمد طاهری عزیز این مقایسه وارد نیست.اینو میدونستم.فقط
نمیتونستم چطـوری تفاوتشـونو واسه خـودم توضیح بـدم که در این مورد فـکر
میکنمساحل عزیز خیلی جالب گفته. بخونید از طرف ساحل :
" جنس این عشق ها یا بهتره بگم نحوه بیانشون متفاوتند "
مسئله ی دیگه ای که شــما دوستای عزیـــــــزم بهش اشاره کردین ، درمورد
محدودیت عشقه که حق با شماس و در واقع اینکه قبلا گفتـه بودم آدم بهتره
وقتی عاشق بشـه که سـن ازدواجــش برســه ، یه نصیحت دوستانه بود.اگه
توجه کنین من گفتم " بهتره". نه این کـه واقعیت این طور باشه. و آیا به نظـر
شما اینطوری آدم کمتر صدمـه نمی بینه؟؟؟
در ضمن نظر سارا ی عزیز رو خوندین که نوشته بود :
"از طریـق این عشـق های زمیـنی می تونیـم به عشـق والا تر یعنی عشق
به خدا برسیم "
جدا اینطوریه و من کاملا با سارا موافقم .چون با عشق ورزیـــدن به مخلــوق
خداوند در واقــع به خود خـــــداوند عشق می ورزیم . البـته این رو هم به یاد
داشته باشیم که : ( از طرف سارا ) :
"بـه شرطی که عاشــق واقعی باشـی و عشـق فـقـط هـوس نبـاشـه"
ولی یادمون باشه که "آندره ژید" چی گفته :
" هر مخلوقی نشـانی از خـداست وهیــچ مخلوقی او را هـویـدا نمیسازد ...
همان دم که مخـلوق نظر ما را به خویشتــن منحــصرکند ، مارا از خدا بر می
گرداند. "
برای تمـام شـما دوستـای گلـم آرزو مـی کنم که یـه روز ،یه عاشق واقعـــــی
بشین( شاید هم هستین! ) و عشقـتون همـواره شمـا رو بـه خداوند نزدیک
کنه... آمین
چه قدر من حرف زدم ... می بخشین ... حوصله تون که سر نرفت؟
نظرتونو بگینا .... ممنونم.فعلا.

سلام سلام سلام
ببخشید که دیر آپ کردم.راستش اون طوری که می خواستم نشد!
یعنی می دونین ... من می خواستم یه چت حســــــابی اینجا راه
بندازیم!!! و در مورد عشق بیشتر با هم حرف بزنیم. ولی کســایی
که میان ، خیـلی کمن! البته از کســایی هم که این مدت اومــدن و
نظر دادن خیلی خیلی (خیلی ) ممنونم.واقعا ممنونم.
نمی دونم حالا درمورد عشـق چـی بگم. چون در واقع منتــظر بـودم
شما نظر بدین و بعدش با هم بحث کنیم.
با شه ... پس خودم ادامه می دم!
دو ــ سه هفته پیش ، وقتی طبق معمول هر سه شنـبه رفتم کلاس
گیتار ، قرار بود یه آهنگی رو واسه معلم گیتارم بزنمو بخونم . یعنــی
تمرین اون هفته م بود.وقتی براش خوندم، گفت که عالی اجرا کردی
فقط یه اشکال داری. گفت گیتــار ساز عاشـق هاست. ولی تو وقتی
تو می خونی، حس نمی گیری.چون هنوز عاشق نشدی.
واقعا می خواستم بهش بگم که: ای معلم عزیز (!) ، تو داری از
کدوم عشق صحبت می کنی؟ عشق از نظر تو چه معنایی داره؟؟؟
اون روز در این مورد یه خورده فکر کردم وبعد به این نتیجه رسیدم که
عشق از نظر معلم من هر معنایی داشته باشه با نـــظر من در مورد
عشق فرق می کنه. چون من معــتقدم که هرکسی عاشق نباشه
اصلا نمی تونه زندگی کنه!
بعضـی از آدما فـکر می کنن که عشـق فقط بین دخترا و پسـرا وجود
داره. شما چی فکر می کنین؟
آیا واقعا اینطوریه؟ مگه عشق مادری رو فراموش کردیم؟یعنی یه نفر
نمی تونه پدرشو در حد عشق دوست داشته باشه؟
من خودم چند تا از دوسـتامو انـقدر دوست دارم که فـکر نـمی کنـم
کمتر از عشق باشه. (منظورم دوست از جنس مخالفم نیستااااا !!)
نمی دونم ... خودمم گیج شدم. ولـی فـکر می کنم که عشــق بین
آدم با جنس مخالفـش باید نوع خاصـی از عشق باشـه که خـدا رو
شکر فعلا تجربه ش نکردم! چون هنوز فکر نمی کنم که سن کافـــی
واسه این تجربه داشته باشم ! آخه من فکر می کنم آدم بهتره وقتی
عاشق بشه که سن ازدواجش برســه! شاید به نظرتـون احـــــمقـانه
بیاد ... ولی من میگم اینطوری واسه خـود آدم بهـتره و کـمتـر صــدمه
میـبـینه.
نظر شما چیه؟ نظرتونو بگین... منتظرم.
بابا یه لحظه وایسا ...!
ممکنه تا بـبینی نوشتـه های من تمام صفـحه رو گرفته ،
حوصله ت سر بره ونخونیشون.ولی وایسا.......
یه دقیقه هم نمی کشه که می خونی وتمومش میکنی.
باور نداری امتحان کن!
این وبلاگ در مورد عشق بحث خواهد کرد.البته با همکاری شما دوستای عزیزی که سر
میزنین اینجا. می پرسین چطـور؟... خب ... من در مورد عشق می نویسم و شمـا هم
نظراتتونو بنویسین.
باشه؟ پس شروع می کنیم.
نمی دونم چی باعث این اتفاق شده... ولی کاملا معلومه که خیلی از جوونا معنی عشق
رو نمی دونن. شاید شمایی که این نوشته رو می خونی از این حرف من ناراحت بشی و
با خودت بگی: مـگه تو ( یعنی من!!) کی هستی و مثلا چقدر درمورد عشـق می دونی؟
در جواب این دسته از عزیزان باید بگم که :
من هیچ ادعایی نکردم. فقط احساس می کنم که مـعنی عشـق یه جورایی بهـش لطـمه
خورده و شاید هم اصلا من اشـتباه می کنم.بـه هر حال من یه پیشـنهاد دارم و از جوونای
باحال دعوت میــکنم که به این وبلاگ سر بزنن و نظرات خودشونو بنویسن تا با هم سعی
کنیم معنی واقعی عشق رو متوجه بشیم.
حالا من یه خورده می خوام در این مورد که چرا فکر می کنم معنی عشـق فراموش شده،
توضیح بدم:
1. اول اینکه چه دخترا و چه پسرا تا یه فرد خوشگل از جنس مخالفشـو نو می بینن ، ادعـا
می کنن که عاشــق طرف شدن ! آهنگ های عاشقانه گوش می دن ، افه میـان که مثـلا
تو فکر طرفن و از این جـور چیزا !
2. یا مثلا آدما رو در نظر بگیریم که می خوان با هم ازدواج کنن ، الآن اکثر جوونا دوست دارن
که اول با اون کسی که می خوان باهاش ازدواج کنن، یه مدت دوست شن. بعد اگه دیدن که
با هم جورن ، اون وقت با هم ازدواج کنن. نمی دونـم وقتـی نظر منو در این مورد می خونین
چی در موردم فـکر میکنین. شایـد فـکر کنین که من یـه آدم 40 سالـه م و اومدم این چیـزا رو
می نویسم. ولی نه.منم یه جوونم. ولی عقیده من در این مورد اینه که در یک ازدواج عشق
بعد از ازدواج به وجود میاد . چون شما ببینین...مثلا دختر و پسری رو در نظر بگیرین که با هم
دوست هستن ، هرکدوم از این دختر یا پسر می تـونـه خیلی راحت واسه طرف مقابلش ر ُل
بازی کنه تا توجهشو جلب کنه . بعد وقتی توجه طرف جلب شد، طرف مقابلش فکر می کنه
که خیلی با هم جورن و به اصـطلاح گول حرفاشو می خوره و فکر می کنه که عاشقشه. در
صورتی که اگه معنای صحیحی از عشق داشته باشیم متوجه می شیـم که این دوستـی ها
و حتـی دوران نامزدی (!)، هیچ اعتباری بهشون نیست. البته من قـبول دارم که بعضی مواقع
هم عشق می تونه قبل از ازدواج به وجود بیاد... ولی این طور مواقع به ندرت اتفاق می افته
و من فکر می کنم تا آدم با طرف مقابلش زیر یه سقف زندگی نکنه، نمی فهمه با کی طرفه!
3. عجیب ترین چیزی که تا حالا من باهاش برخورد کردم ، حرفایـیه که آدما پای چـت به هم میـگن. شایـد
فکر کنین خیلی ها پای چت دری وری میگن و همه حرفاشون سرکاریـه، ولی واقعا هستن کسـایی که تو
چت عاشق طرف مقابلشون می شن.یعنی ادعا می کنن که عاشق شدن.ولی واقعا آیا این عشقه؟
***
فعلا دیگه چیزی به نظرم نمی رسه.
خواهش می کنم نظراتتونو بنویسین . بیاین واقعا همدیــــگه رو
کمـــک کنیم تا شاید بتونیم زندگی خوبی رو چه با همســرمون
(و یا با همسر آینده مون )و چه با اطـرافیانـمو ن داشته باشیم.
تا آپ بعدی ... فعلا.
همونطور که آقای محمود گفته ن ، این وبلاگ متعلق به ایشون نیست.
در ضمن ، محمود جان ، از اینکه برام آرزوی موفقیت کردی ،ممنونم.
همین روزا فعالیت این وبلاگ شروع خواهد شد!
پس منتظر باشین و سر بزنین.فعلا.




